مجهولات دنیای انسانها - عروسی اجنه (ترسناک)

عروسی اجنه (ترسناک)

دسته بندی : داستانهای واقعی از جن  
امروز قصد دارم  ماجرایی که برام سالها پیش تابستان ۱۳۷۲  رخ داد تعریف کنم.ما یه روستا داریم که همیشه بعد از اتمام امتحانات تابستون به روستا پیش پدربزرگم می رفتیم یادمه اون سال بعد از پایان امتحانات ثلث سوم قرار شد که خانوادگی بریم دهمون.

 

ده ما حدود چهار ساعت با شهر تبریز فاصله داره و یکی از سرسبزترین و زیباترین روستاهای شهرستان هشترود می باشد.ماجرا از اونجا شروع شد که من با پدربزرگم برای آبیاری درختان ومزرعه راهی شدیم البته اون موقعه من هشت سال بیشتر نداشتم بعد از آبیاری پدربزرگم از من خواست که سوار دواب (الاغ) شده و به روستا برگردم من هم سوار شده و راهی روستا شدم .مسیر مزرعه تا روستا هم یک مسیر حدود بیست دقیقه ای و پر از درخت و باغ و دره بود فکر کنم ساعت حدود دو یا سه ظهر بود

وهمه جا هم سوت و کور بود و من هم به صورت یه وری سوار الاغ شده بودم و در حال سوت زدن بودم و مسیر رو به آرومی طی می کردم که یهو صدای دهل و آواز سورنا(به ترکی زرنا میگن) رو شنیدم صدا ضعیف بود ولی هرچه جلوتر میرفتم صدا بلند تر می شد تا این که یهو اون ور باغ مردا و زنای کوتاه قدی دیدم که داشتن میرقصیدن انگار که عروسی گرفته باشن. قدشون کمتر از یه متر می شد.اونا مثل کردها دست به دست هم داده بودند وگروهی می رقصیدن و بعضیاشون هم فقط نیگا می کردن و یکی هم دهل می زد و یکی هم زرنا من حدود۲۵-۲۰ متر با اونا فاصله داشتم قیافه هاشون از دور مثل آدم بود ولی

قدشون خیلی کوتاه بود زناشون مثل زنای ده بودند و مرداشون هم همین طور سگای کوچیکی داشتن که به درخت بسته بودن

لباس زناشون شبیه این عکس بود

لباس زناشون شبیه این عکس بود

من حدود بیست یا سی ثانیه همین طور که الاغ داشت می رفت نیگاشون می کردم تا اینجا فکر می کردم اینا حتما آدمای ده بغلی هستن و دارن عروسی میگرن اونا هم اصلا توجه ای به من نمی کردن و فقط می رقصیدن که یه دفعه یکیشون که رو تنه درخت نشسته بود وبه من نزدیک تر از همه بود سرشو برگردوند و به من نیگا کرد تا اون نیگام کرد تمام موهای بدنم سیخ سیخ شدن  قیافه اش ترسناک بود چشمای خیلی بزرگ و درشتی داشت و پوست صورتش هم کمی سیاه بود و موهای سیاهشو هم یه طرف شونه کرده بود جالب اینه که همه شون کلاه سرشون بود به جز این یکی . تا اون نیگا کرد من از ترس مثل دیونه ها از الاغ پیاده شده و جیغ و داد زنان رفتم طرف روستا .

قیافه اش تقریبا مثل این عکس بود قیافه اش و چشماش تقریبا متل این عکس بود

کمی مونده بود برسم به روستا که یکی از اهالی روستا جلومو گرفت و گفت بچه چته؟ چرا داد و بیداد می کنی؟ من هم که زبونم بند اومده بود فقط به باغ اشاره می کردم اونم گفت بیا نشون بده ببینم کجا رو می گی؟ من هم با اون رفتم  وقتی به باغ رسیدیم انگار نه انگار هیچی نبود همشون غیب شده بودن.

این هم عکسی از محل رویت جن ها در روستا

محل رویت عروسی جن ها در روستا 

 بعد از گذشت چند سال از اون ماجرا تازه فهمیدم که اون روز ظهر موجوداتی که دیده بودم چی بودند و اولین نفر توی ده هم نیستم که همچین عروسی رو میبینم پدربزرگ من هم از این عروسیا دیده و میگه هر موقعه اونا خیلی شاد و خوشحال میشن از خودشون بی خود و غافل میشن بنابراین قابل رویت میشن. یه کلیپ فیلم هم از محل رویت میذارم که اگه خواستین دانلود کنید

 دانلود کلیپ محل رویت اجنه

لطفا اگر نظر یا انتقاد یا اطلاعات خوبی در مورد این موجودات دارین حتما تو بخش نظرات بنویسین ممنون.

 

آرشیو ماجراهای واقعی از جن ، کلیک کنید

آرشیو مطالب و ماجراهای واقعی از روح و اجنه ، کلیک کنید


نویسنده: پرواز | جمعه سوم دی 1389 - 18:34

آخرین مطالب

» ماجراها,خاطرات و تجربیات شخصی خوانندگان وبلاگ ( چهارشنبه سی ام اسفند 1391 )
» زندگی عجیب مردم کره شمالی ( سه شنبه پانزدهم مهر 1393 )
» «ناتوانی» ناسا برای شناسایی اجرام خطرناک فضایی ( پنجشنبه سوم مهر 1393 )
» نیاکان دیگر اروپایی‌ها پیدا شد ( پنجشنبه سوم مهر 1393 )
» رد پای ناشناخته در سواحل استان بوشهر ( سه شنبه یکم مهر 1393 )
» داعشی ها چگونه وحشی می شوند؟! ( پنجشنبه بیست و هفتم شهریور 1393 )
» اقدامات ضد انسانی و ضد اسلامی داعش ( دوشنبه دهم شهریور 1393 )
» هند و آداب و رسوم مردمان آن ( چهارشنبه پنجم شهریور 1393 )
» برادران «رایت» و رویای پرواز ( شنبه یکم شهریور 1393 )
» هویت و جایگاه جن از منظر قرآن ( دوشنبه بیست و هفتم مرداد 1393 )
» مجرمانی که مدعی ارتباط با اجنه بودند ( دوشنبه بیست و هفتم مرداد 1393 )
» ماجرای خفاش شب؛ تابستان هولناک 1376 تهران ( پنجشنبه بیست و سوم مرداد 1393 )
 

آرشیو کامل مطالب

نویسندگان

ADS

درباره ما

آمار بازدید

مطالب برگزیده